راستین کچل شده
گل پسرم سلام قند عسل مامان یه مدته طولانی بود که می خواستم موهاتو از ته بزنم چون موهات خیلی نا منظم در آمده بود بالاخره هفته گذشته این کارو کردیم بهت میاد ولی قیافت خیلی مظلوم شده اما فقط قیافت کارات هیچ تغییری نکرده و همچنان پدر همه رو با شیطونیات در میاری دوست دارم، همه جورتو دوست دارم، مو دار، بی مو، شیطون، آرم و...............
نویسنده :
مامانی
12:04
واکسن جوجو
سلام به خوشگلترین، عزیزترین ، شیرین ترین پسر دنیا عزیزه دلم برای اولین تو واکسنت منو اصلاً ،اصلاً اذیت نکردی بر خلاف اون چیزی که همه می گفتن که این واکسن خیلی سخته و بچه بسیار اذیت می شه و به همون نسبت اذیت هم می کنه تو خیلی خوب بودی تاریخ ٨/٦/٩١ رفتیم واکسن ١٨ ماهگیتو زدیم و فقط یک دقیقه گریه کردی که اونم طبیعیه ٢ تا آمپول به جیگر گوشم زدن خوب دردش امده دیگه ، تا بعد از ظهر همه چیز عالی بود ولی از بعد از ظهر به بعد درد پات شروع شد تا فردا بعد ظهر ادامه داشت تبت هم اونقدری بالا نرفت و طول نکشید، خدا رو شکر عزیزم توی همه واکسنات پدر منو در آوردی اینقدر که تبت می رفت بالا و بی قراری می کردی خیلی از این واکسنت می ترسیدم که خد...
نویسنده :
مامانی
8:00
بدون عنوان
سلام پسر نازم چندتا کلمه دیگه یاد گرفتی مامان: بع بعی می گه : راستین: بَ ب َ مامان : پیشی می گه: راستین : مــــــــــــــــــــِ ( صداتو آروم می کنی و می گی) مامان : اسم دوستت چیه؟ راستین: نانا ( یعنی کیانا) باخ ( یعنی باغ) اوش؟ ( یعنی کجاست؟) دیگه هم کسی نمی تونه با تلفنش حرف بزنه چون شما می خواهی صحبت کنی طفلکی دایی احمد دیشب می خواست با مامان فاطمه یه دقیقه صحبت کنه مگه گذاشتی ... این هته واسه چکاپ بردیمت دکتر وزن: 500/12 قد : 74 دکتر می گفت همه چیت خوبه خدا رو شکر اخر این هفته باید واکسن 18 ماهگیتو بزنیم خیلی دلم شور می زنه آخه یکم سرما خوردی خدا کنه تا آخر هفته خوبه...
نویسنده :
مامانی
8:27
خدایا منو ببخش
این مطلب را جدی بگیریم !!!
فرزند عزيزم: آن زمان که مرا پير و از کار افتاده يافتي، اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را کثيف کردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم اگر صحبت هايم تکراري و خسته کننده است صبور باش و درکم کن يادت بياور وقتي کوچک بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت را عوض کنم براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف کنم... وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميکنم،با تمسخر به من ننگر وقتي براي اداي کلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميکند،فرصت بده و عصباني نشو وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولين قدمهايت را کنار من ب...
نویسنده :
مامانی
13:19
قسمتی از دیالوگ پرویز پرستویی در فیلم مارمولک
شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است... و این قدر فکر راههای دررو نباشید ...!!! خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست خدا، خدای آدم های خلافکار هم هست فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد او ، اند لطافت اند بخشش اند بیخیال شدن اند چشم پوشی و رفاقت است ... ...
نویسنده :
مامانی
13:14




